SJ TheDaily - шаблон joomla Форекс
-->

تحليلي بر کتاب قرارداد اجتماعي ژان ژاک روسو

تاریخ درج: 29 اسفند 1392

دكتر فرزاد وحيد دانش‌آموخته دوره سوم دانشكده مهندسي شيمي در سپتامبر 2013 سخنراني با عنوان فوق در لندن داشته اند كه متن آنرا براي ما فرستاده اند كه در پي مي آيد:

ژان ژاک روسو نويسنده، فيلسوف و انديشمند بزرگ فرانسوي و خالق آثاري چون "قرارداد اجتماعي" (Le Contrat Social) و "اميل" (Emile) بدون شک يکي از پر نفوذ ترين انديشمنداني بود که نظريات و عقايدش در شکل گيري انقلاب کبير فرانسه اثر گذاشت.

کتاب قرار داد اجتماعي قسمتي از کتاب بسيار جامع تري بنام "تشکيلات سياسي"(Institutions Politiques ) بود که روسو در سال 1743 شروع به نوشتن آن کرد و هيچگاه آن را به پايان نرساند. در اين سال روسو منشي خصوصي Comte de Montaigu سفير فرانسه در جمهوري ونيز بود. سفير يک ژنرال بازنشسته بود و از دانش و تجربه سياسي بهره چنداني نداشت. روسوي با هوش و با استعداد که زبان ايتاليائي هم ميدانست تمام وظايف سفير را انجام ميداد ولي متاسفانه هيچ مقام سياسي نداشت و فقط در استخدام شخصي سفير بود. اين مطلب را سفير ناشيانه مرتب به او ياد آوري ميکرد. در اين شرايط روسو احساس ميکرد که دست کم گرفته شده و مرتباً تحقير ميشود. پس از يک سال اختلاف روسو با سفير بالا گرفت و او کار خود را از دست داد. روسو روح و مغز يک نابغه ولي موقعيت يک خدمتکار را داشت.

ژان ژاک روسو (Jean Jacques Rousseau) در سال 1712 در شهر ژنو بدنيا آمد. او دومين فرزند ايزاک روسو ساعت ساز احساساتي و غير مسئول اين شهر بود. مادر او چند روز پس از دنيا آمدنش از دنيا رفت و او بوسيه خاله و دايه اش بزرگ شد. ايزاک روسو که علاقه زيادي به مطالعه داشت هر شب براي او و برادرش کتاب هاي تاريخي و بيوگرافي ميخواند. هنگامي که ده ساله بود، پدرش که در يک دوئل شرکت کرده بود، براي فرار از زندان مجبور به ترک ژنو شد و ژان ژاک و برادرش را به يک روحاني کلوينيست (Calvinist)سپرد. در سيزده سالگي روسو به کار حکاکي نزد صاحب خانه اش مشغول شد. در اين زمان صاحب کارش محدوديت هاي بسياري را براي او قائل شده بود و اين تجربه حرفه اي روسو چندان رضايت بخش نبود و او براي اولين بار بيگاري را تجربه کرد.

در 16 سالگي او تصميم گرفت ژنو را بقصد ايالت کاتوليک ساووا( Savoie) ترک کند. در آنجا کشيش هاي کاتوليک و پيروانشان کوشش ميکردند کساني را که از ژنو پروتستان طرد شده بودند به مذهب کاتوليک هدايت کنند. در ساووا او با بارونس وارنز (Warens) سي ساله که از شوهرش جدا شده و زندگي اش را وقف کمک به جوانان کرده بود آشنا شد. بارونس وارنز ابتدا او را به تورينو نزد يک کشيش کاتوليک فرستاد تا او را به مذهب کاتوليک در آورد. روسو براي امرار معاش مجبور شد که دربان کشيش شود. بالاخره روسو دوباره به خدمت بارونس وارنز رفت و اين بار پذيرفته شد. لوئيز وارنز کتابخانه خود را در اختيار او گذاشت و برايش معلم موسيقي گرفت. پس از مدتي مطالعه در کتابخانه شخصي وارنز روسو خودش مشغول به تدريس موزيک شد و تصميم گرفت که نويسنده شود و بالاخره به استخدام کنت دو مونتگو سفير فرانسه در ونيز در آمد. در آنجا متقاعد شد که همه چيز به سياست وابسته است وتصميم گرفت که نظريات سياسي خود را در کتاب جامعي با عنوان "تشکيلات سياسي" بنويسد.

روسو پس از مدت کوتاهي عازم فرانسه شد و درآنجا با دني ديدرو(Denis Diderot) آشنا شد. اين دو پس از مدتي تبادل نظر تصميم گرفتند که دنياي سياسي ادبي فرانسه را تسخير کنند. روسو در ابتدا به عنوان يک موزيسين مشغول به کار شد و يک سيستم نت نويسي جديد ابداع کرد که متاسفانه مورد قبول آکادمي قرار نگرفت. ولي باعث معروفيت او شد. سپس به نوشتن باله و اپرا روي آورد و تا حدي هم مورد استقبال واقع شد و آثار او به روي صحنه رفت. در اين زمان دوست و همکارش ديدرو مشغول تنظيم يک دايرتالمعارف بود.

ديدرو تمام جامعه انتلکتوئل فرانسه را در نوشتن اين کتاب شرکت داد. روسو هم در ابتدا در مورد موزيک و سپس در موارد ديگري هم در نوشتن اين دايرتالمعارف سهيم شد. نوشتن دايرتالمعارف باعث زنداني شدن ديدرو شد. او که به الهيات اعتقاد نداشت متهم به الحاد شد و در اثر فشار روحانيون آن زمان زنداني شد.

در يک بعد از ظهر که روسو به ديدن ديدرو در زندان رفته بود در بين راه در روزنامه مرکور دو فرانس خواند که اکادمي ديژون (Dijon) جايزه اي براي بهترين مقاله در مورد اينکه "آيا ارتقاع هنر و علوم باعث بالا بردن اخلاق و يا فساد جامعه ميشود" در نظر گرفته. به نظر روسو تحولات جديد در هنر و علوم باعث فساد اخلاق جامعه ميشد. ديدرو با وجود آنکه با روسو در اين مورد موافق نبود او را تشويق کرد که در مسابقه ادبي شرکت کند و نظرياتش را بيان کند.

ديدرو و اکثر روشنفکران معاصر او از شاگردان مکتب "فرانسيس بيکن "ّ (Francis Bacon) بودند. آنها معتقد بودند که پيشرفتهاي علمي باعث بهبود زندگي بشر ميشود. به نظر آنها دو قدم اصلي در اين زمينه ميبايست برداشته شود. قدم اول از بين بردن خرافات و قدم دوم حرکت جمعي دانشمندان در رسيدن به اين هدف بود. تدوين دايرتالمعارف هم در اين جهت بود.

روسو تمام نظريات فرانسيس بيکن را زير سئوال برد و موفق به بردن جايزه ادبي شد. به نظر او فراواني باعث تجمل و تجمل باعث فساد ميشد.

روسو در جائي به مشاهداتش در دوران جواني از زندگي مردم يک دهکده در کوههاي مشرف به درياچه نوشاتل اشاره ميکندو ميگويد که چقدر تحت تاثير زندگي ساده وبي غل و غش آنجا واقع شده بود. در آنجا تمام زمينها بطور مساوي بين افراد تقسيم شده بود. همه در يک جامعه کاملا برابر زندگي ميکردند. تمام اهالي در همه زمينه ها تبحر داشتند. خانه هايشان را خودشان ميساختند و زمينهايشان را خودشان ميکاشتند. همه آنها ميتوانستند بخوانند و برقصند وفلوت بنوازند و از همه مهمتر همه آنها سليقه هاي بسيار خوبي داشتند. جامعه به اندازه کافي کوچک بود که تمام آنها بتوانند در تصميم گيري هاي عمومي شرکت کنند. دمکراسي آنها شبيه دمکراسي دردولت شهر هاي يونان قديم بود.

در سال 1754 هنگاميکه روسوچهل و دو ساله بود دومين مقاله خود را براي آکادمي ديژون نوشت. اين مقاله که موفق به کسب جايزه اول نشد دراين مورد بود که "نا برابري ها از کجا سرچشمه ميگيرند وآيا قوانين طبيعي در آن دخالت دارند؟".

به نظر روسو آنچه بشر را از حيوانات متمايز ميکرد قدرت خود آموزي و اخلاق طبيعي او بود. در طبيت انسان به تنهائي زندگي ميکرد. هنگامي که وارد جامعه بشري شد و شروع به همکاري با ديگران در شکار و دفاع در مقابل بلاياي طبيعي کرد، اين وابستگي اجتماعي باعث افزايش حس همدردي شد و منجر به ايجاد احساساتي چون ملاحظه حقوق ديگران و مسئوليت اجتماعي شد ولي مسائل ديگري هم پيش آمد. براي مثال کشاورزي باعث محسور کردن زمين و ايجاد فکر مالکيت شد. روسو در اينجا گفته مشهوري دارد : " اولين انساني که پس از محسور کردن زمين اعلام کرد که آن قطعه زمين به او تعلق دارد و ديگران را متقاعد کرد که نظر او را قبول کنند، اولين کسي بود که زندگي اجتماعي را ايجا کرد." در اينجا روسو اضافه ميکند که زمانيکه انسان ادعاي مالکيت ميکند، عدم برابري استعداد و تبحر او در کارش تبديل به عدم برابري دارائي او با ديگران ميشود. ثروت باعث ميشود که گروهي گروه ديگر را به بردگي وادار کند. انديشه مالکيت باعث تحريک احساسات شده و منجر به مناقشه ميشود. در واقع ايجاد جامعه باعث ايجاد جنگ ميشود. بنا براين لازم است که قوانيني وضع شود که نظم و آرامش را برقرار کند. در واقع ثروتمندان جامعه بيشتر از ديگران به ايجاد قوانين نيازمندند. ايجاد جامعه و قوانين باعث ايجاد نابرابري در بين افراد جامعه ميشود.

در مورد جمهوري ژنو روسو ياد آور ميشود که در آنجا بين برابري اي که طبيعت براي بشر به ارمغان آورده و نابرابري اي که خود آنها در جامعه ايجاد کرده اند توازني انديشمندانه برقرار شده. در واقع قوانين بصورتي تدوين شده اند که با قوانين طبيعت ضديت نمي‌کنند و نتيجه آن رضايت و شادماني مردم است.

با اين وجود زماني که کتابهاي قرارداد اجتماعي و اميل به چاپ رسيد هردو کتاب بوسيله جمهوري ژنو سوزانده شد و دستور جلب نويسنده آن صادر شد. علت اصلي اين بود که بر خلاف ظاهر دموکراتيک جمهوري ژنو در حقيقت آنجا بوسيله چند فاميل پر نفوذ اداره مي‌شد.

دوازده سال بين برنده شدن جايزه ديژون براي مقاله معروفش در مورد اعتلاي علم در جامعه که در سن 38 سالگي نوشته شد و نوشتن قرار داد اجتماعي که در سن 50 سالگي نوشته شد، پر بار ترين مرحله زندگي او بود. با وجود اينکه در تمام اين مدت بعلت بيماري مجاري ادراد از درد رنج ميبرد، او نوشتن "اميل"، "قرارداد اجتماعي" و"لا نوول الوئيز" را همزمان ادامه ميداد. در اين دوازده سال او مقاله بحث در مورد نابرابري ها و مقالات جوابيه به دالامبر و ولتر و مقاله اي در مورد موزيک فرانسوي که در آن سبک ملوديک طبيعي ايتاليائي را در مقابل سبک تصنعي موزيک فرانسوي آن زمان توصيه ميکرد و "رساله در مورد منشاء زبان ها" را هم تدوين کرد.

طرز فکر و نظريات بسياري از روشنفکران آن روز که مانند استادشان فرانسيس بيکن به يک حکومت مقتدر اعتقاد داشتند براي روسوي عاشق آزادي قابل قبول نبود. استبداد خيرخواهانه به نظر او بد ترين نوع اين حکومت ها بود. اکثر روشنفکران معتقد بودند که حکومت نتيجه قرارداد بين مردم است و علت وجودي آن حمايت و حفظ منافع آنهاست. حکومت بايد قدرت کافي براي حفظ منافع مرم داشته باشد. آنها درعين حال معتقد بودند که

 لازم بود که قدرت حکومت به نحوي محدود شود و حتي معتقد بودند که حکومت بايد به چند مرکز قدرت تقسيم شود. در ميان آنها توماس هابس تنها کسي بود که معتقد به قدرت مطلق و تقسيم نشده حکومت بود. به نظر او مردم بايد بين آزادي و زندگي در جامعه يکي را انتخاب کنند و داشتن هر دو آنها غير ممکن بود. به نظر او آزادي منجر به آنارشيسم ميشد و امنيت فقط از طريق اطاعت بدست ميامد. روسو در اين نکته که حکومت بايد مطلق باشد با هابس موافق بود ولي نميتوانست قبول کند که مردم بايد بين آزادي و زندگي تحت يک حکومت يکي را انتخاب کنند. روسو که عاشق آزادي بود معتقد بود که مردم ميتوانند هر دو را داشته باشند. هم آزاد باشند و هم عضو يک جامعه سياسي. در واقع کتاب قرار داد اجتماعي روسو جوابيه ايست به هابس در اين مورد.

بر خلاف اين نظريه که زندگي بشر فقط در طبيعت آزاد است روسو ميگويد که زندگي بشر در طبيعت يک زندگي ابتدائي است و انديشمندانه وکامل نيست. فقط در جامعه است که بشر ميتواند با گسترش اطلاعات و نيروي فکري آزادي خود را گسترش دهد و موجودي متفکر و با تقوا شود. بر خلاف نظريه هابس به نظر روسو بشر ميتواند هم آزاد باشد و هم عضو يک جامعه سياسي به شرطي که در اداره جامعه شرکت داشته باشد. مردم با در دست داشتن قدرت حکومتي ميتوانند هم آزادي داشته باشند و هم از مواهب زندگي در يک جامعه برخوردار شوند. اطاعت از قوانين چنين جامعه اي با بردگي در يک حکومت مطلقه قابل مقايسه نيست. چنين جامعه اي يک جامعه دمکراتيک واقعي است.

روسو در کتاب قرارداد اجتمائي پس از بررسي انواع حکومتهاي موجود نتيجه گيري ميکند که دمکراسي يا مردم سالاري که در آن کليه افراد عاقل و بالغ جامع در کليه تصميم گيريهاي عمومي شرکت ميکنند تنها حکومتي است که در آن شهروندان احساس آزادي ميکنند، به تصميم گيريهاي عمومي احترام ميگذارند و خود را در تقابل با دستگاه حکومتي نمي بينند. در اين سيستم تمام تصميم گيريها به آرائ عمومي گذاشته ميشود و شهروندان در تمام زمينه هاي حکومتي شرکت ميکنند .

خلاصه آنچه گذشت اينست که بر خلاف توماس هابس که معتقد بود قدرت بايد مطلق باشد و مردم بين آزادي و زنگي در يک جامعه يکي را انتخاب کنند روسو که عاشق آزادي بود معتقد بود که مردم ميتوانند همزمان هم عضو يک جامعه سياسي باشند وهم آزاد.

در واقع روسو ادعا ميکند که فقط در شرايط زندگي در يک جامعه انسان ميتواند حد اکثر آزادي را بدست آورد. در حقيقت انسان ها ميتوانند هم اداره شوند و هم آزاد باشند در صورتيکه خودشان خود را اداره کنند.

فلاسفه اي چون هابس و لاک ميگفتند مرم حق حاکميتي را که طبيعت به آنها داده به حاکمان خود تفويض ميکنند تا بتوانند در جامعه مدني زندگي کنند. روسو با اين نظريه مخالفت ميکند و ميگويد حق حاکميتي که طبيعت به انسان ها داده بايد در دست انسان ها باقي بماند. بنظر روسو فقط با دمکراسي ميتوان هم عضو جامعه مدني باقي ماند و هم آزاد بود. در چنين جامعه اي مردم آزاد از هيچ چيز بغير از قانون اطاعت نميکنند و بخاطر قدرت قانون از هيچ انساني اطاعت نميکنند. بنظر روسو انسان ها آزادي و استقلال خود را به آزادي سياسي و اخلاقي تبديل ميکنند.

براي روسو قانون تجسم اراده عمومي است.

بنظر روسو داشتن ارباب درست نيست ولي داشتن يک معلم و مربي درست است تا آنجا که ما داوطلبانه از او پيروي کنيم.

به نظر روسو براي يک دمکراسي واقعي شرايط زير بايد مهيا باشد.

1. کشور بايد بسيار کوچک باشد بطوريکه همه مردم همديگر را بشناسند و بسادگي بتوانند دورهم جمع شوند.

2. وجود سادگي رفتار و گفتار تا از بحثهاي بيهوده پرهيز شود.

3. درجه بالائي از برابري هم از نظر مالي وهم از نظر موقعيت اجتمائي وجود داشته باشد.

4. پرهيز از زندگي تجملي زيرا تجمل ايجاد فساد ميکند.

او همچنين اضافه ميکند که بقول يک نويسنده معروف و معتبر اين شرايط در صورتيکه تقوا يا پاکدامني وجود نداشته باشد به موفقيت نمي انجامد. او گوشزد ميکند که اين شرط براي موفقيت تمام انواع حکومتها لازم است.

روسو ميگويد هيچ حکومتي به اندازه دمکراسي در خطر جنگ داخلي و و از هم پاشيدن نيست از اينرو بايد هميشه هشيار بود.

به نظر روسو هيچوقت يک دمکراسي واقعي و کامل وجود نداشته و نخواهد داشت.

در مورد حکومت اکثريت بر اقليت او عقيده داشت که آن هم با قوانين طبيعي سازگار نيست.

در جوامع بزرگتر که امکان شرکت عموم مردم در کليه تصميم گيريها نيست مردم نمايندگاني را انتخاب ميکنند که بجاي آنها و از طرف آنها در تصميم گيريها شرکت کنند. اين نوع سيستم حکومتي که امروزه در بيشتر کشورها معمول است از نظر روسو دمکراسي نماينده‌اي(Representative Democracy) است و تمام مزاياي دمکراسي تعريف شده بالا را ندارد ولي شايد نزديکترين سيستم به دمکراسي واقعي باشد.

در مضار و کمبودهاي دمکراسي نماينده‌اي مطالب بسياري گفته و نوشته شده که اهم آنها اينست که در اين سيستمها نمايندگان انتخاب شده هميشه منافع انتخاب کنندگانشان را حفظ نميکنند و در بسياري از مواقع منافع شخصي بر منافع عمومي تقدم مي‌گيرد. از سوي ديگر شهرونداني که مستقيما در تصميم گيريها شرکت نمي‌کنند نسبت به حکومت احساس بيگانگي پيدا مي‌کنند و آنچنان که بايد حکومت را از آن خود نمي دانند.

در سال هاي اخير در کشور هاي غربي تصميم گيري‌هاي بسيار مهم به رفراندوم يا آراي عمومي گذاشته ميشود ولي بعلت مخارج زياد و کندي کار فقط تصميم‌هاي بسيار مهم نظير پيوستن يا جدا شدن از اتحاديه اروپا و مسائلي چون استقلال اسکاتلند به آراي عمومي گذاشته مي‌شود. با توجه به اينکه امروزه وسائل ارتباط جمعي و شبکه اينترنتي جهاني شرکت مردم را در تصميم گيري ها آسان تر کرده است در صورت يافتن روش هاي عملي اين امکان وجود دارد که در موارد بيشتري مراجعه به آراي عمومي صورت گيرد و اين قدمي است در شرکت هرچه بيشتر مردم در تصميم گيري‌ها و نزديک تر شدن به مرم سالاري واقعي. بدين ترتيب پديده بيگانگي کمرنگ تر شده ومعايب دموکراسي نماينده‌اي از ميان براشته شده و از خرد جمعي استفاده بيشتر مي‌شود.

در خاتمه کتاب در قسمت نتيجه گيري روسو ميگويد که او ميبايست مطالعاتش را با در نظر گرفتن مسائل زير تکميل ميکرد. مسائلي نظير روابط خارجي دولتها شامل قوانين مليتي ،بازرگاني و حقوق مربوط به جنگ و کشورگشائي، قوانين حقوق بين المللي، مذاکرات، عهدنامه ها وبسياري مسائل ديگر ولي وسعت مطالب از افق ديد محدود او خارج بود. از اينرو به انچه که مي‌دانسته اکتفا کرده است.

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

ارتباط با ما

 

 

 
تهران، خیابان آزادی، دانشگاه صنعتی شریف، ساختمان انجمن فارغ التحصیلان  15
(+98 21) 66085860
 (+98 21) 66164490-2
  (+98 910) 8468041

66085866  
3000101151  
[email protected]  
https://telegram.me/AlumSharif  

 

آخرین نظرات

tehrandigi.com
We use cookies to improve our website. Cookies used for the essential operation of this site have already been set. For more information visit our Cookie policy. I accept cookies from this site. Agree